|
عاشقی مقدور هر اوباش نیست غم کشیدن کار هر نقاش نیست
|
این وبلاگ توسط جوجه هکرها هک شد
![]()
آیدی
joje.hackers
واقعیتشو بخواین نمیخواستم اپ کنم واسه اینکه اصلا وقت ندارم
ولی چون توی این چند روز یه خبر خیلی خیلی خوشی شنیدم
از علی جون خودم (عاشقان دیوانه نیستند)
که در سن ۲۳ سالگی تونسته همسفر و همدم زندگیشو پیدا کنه که خیلی گله (فریبا جونم)
منم به نوبه ی خودم میخوام اینجا بهشون تبریک بگممممممممممممممم
و بگم به پای هم پیر شن
خیلی دوستتون دارم خیلی گلید امیدوارم همیشه با هم و در کنار هم و برای هم باشید
قدر این روزهای خوبتونو بدونین
بچه ها می که از شنیدن این خبر خیلی خیلی خوشحال شدم خواستم این
خوشحالیمو با دوستای مهربونم قسمت کنم
و این شعر رو که خیلی دوست دارم تقدیم میکنم به ۲ تا عاشق گل که خیلی دوسشون دارم:
ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست منزل ان مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش اتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که امد به جهان نقش خرابی دارد در خرابات بگویید که هشیار کجاست
ان کس است اهل بشارت که اشارت دارد نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش کاین دل غمزده سر گشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد ان سلسله ی مشکین کو دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیا ولی عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
علی جون و فریبای گل تبریک میگم بهتون
بارانی باشین
ابری و کبود ، پر از اشتیاق باران و باریدن .
فرقی نمیکند که گرفتار باشیم یا ازاد ، پولدار باشیم
یا بی پول . این دلتنگی چنان به تنهایی مان شبیخون میزند
که ارام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم
هیچ چیز نمی تواند ما را به ارامش برساند .
انگار دنبال گمشده ای میگردیم ، گمشده ای که از روز
ازل او را میشناسیم . کسی که در دل و جانمان و در تار و پودمان نهفته است.
پیوسته صدایش را می شنویم ، اما در بسیاری از اوقات
فراموشش میکنیم و از او رو بر میگردانیم .
بعضی وقتها انقدر در خودمان غرقیم و ساکن
که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را
به خود بیاورد . حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمد ،
باز از پیله ی غفلت بیرون نمی اییم . چنان الوده عصیان می شویم
که بهشت و جلوه های زیبای ان را نمی بینیم .
چه سخت و اندوهبار است میان افتاب قدم زدن ، اما نور و گرمای
ان را حس نکردن .
بعضی وقتها چنان از خود بیگانه می شویم که دیدار اشنایان
ما را به وجد نمی اورد وحتی در فصل بهار هم گل از گلمان نمی شکفد .
انقدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق میرسیم .
ما باید او را همیشه در کنارمان و در دلمان حس کنیم .
باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم .
فقط اتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را
به ارامش برساند . فقط عطر گل روی اوست که می تواند تحمل
این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما اسان کند .
باید او - ان لایزال مهربان - را بر سطر سطر دفتر
زندگیمان بنشانیم و جز به نام و یاد او دم و قدم نزنیم .
اگر چنین کنیم ، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند .
فرشتگان هر روز منتظرند که رشته دوستی ما و خداوند را
گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز از نور کنند .
نباید زیاد انها را منتظر بگذاریم . باید دست
دوست - جاودانه و بی همتا - را به گرمی بفشاریم و قدم در
راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد . انشا....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به دوستهای گلم ![]()
خوبین؟ خوش میگذره؟![]()
شرمنده من دیر به دیر اپ میکنم البته میدونم من هر چقدر دیر اپ کنم
خوشحالتون کردم
توی یه مدتی که زیاد نمیتونستم بهتون سر بزنم
دیدم شما منت گذاشتین سرم و بهم سر زدین خیلی خیلی ممنونم ازتون
امیدوارم واسه سال جدید برنامه ی جدید دارین و مطابق با اون جلو می رین
امیدوارم همتون موفق بشین
واسه منم دعا کنین![]()
ممنون![]()
بارانی باشین![]()
خوبین بچه ها؟
سال نوتون مبارک امیدوارم سال پر بار و پر از موفقیت داشته باشین
دلم براتون تنگ شده بود
امروز میخواستم اپ کنم ولی دیدم قبل از اون باید از دوستان عزیزم
تشکر بکنم مخصوصا از داداش مهدی جونم ( عشق من خدا)
، داداش هادی گلم ( دفتر خاطرات پاییزی ) مجید عزیزم ( ندای عشق)
، مهتاب گلم ( یه کوچلو از گرافیک ) که ماشا... استاد هستش
اقا مجید گل ( یادداشتهای یک وبلاگر ) ، سامان عزیز ( به نام غربت )
، سعید عزیز ( رویاهای سعید ) و بهار عزیز ( نا امیدوانه تکیه زدم بر دیوار حسرت )
و......از همه ی دوستان چون تک تک نمیتونم بگم
۳ نقطه گذاشتم ولی منظورم روی کلیه دوستان بود
و هم از دوستان جدیدی که تازه به بلاگم سر میزنن بگم که خوشحالم از اشناییشون
امیدوارم بتونیم در کنار هم و کمک هم باشیم
خوب حالا اصل مطلب امروز یه اپی کردم ولی به همه ی دفعات قبل فرق
میکنه اخه خواستم تنوعی باشه برای دوستان و هم حال و حوصله ی
اپ با احساس و نداشتم من اینا رو از بلاگ دوست عزیزم مجید ( ندای عشق )
برداشتم واسه همینم ه قول مجید بهونه قبول
نیست همه باید جواب بدن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
۱. نام و نام خانوادگی
۲. مدرک تحصیلی
۳. خدا
۴. پدر و مادر
۵. عشق
۶. زندگی
۷. دل
۸. نگاه
۹. انتظار
۱۰. تول و مرگ
۱۱. دروغ
۱۲. دریا
۱۴. باران
۱۵. پاییز
۱۶. جوانی
۱۷. تنهایی
۱۸. غروب عاشقان
۱۹. دنیا
۲۰. خودتو چه جور ادمی میبینی؟
۲۱. اونی که دوسش داری چی بهش میگی
۲۲. تلفن و مزاحم تلفنی
۲۳. پسرا همشون....
۲۴. دخترا....
۲۵. رنگ مورد علاقه
۲۶. غذای مورد علاقه
۲۷. بازیگر مورد علاقه
۲۸. بهترین بازیگر
۲۹. بهترین فیلمی که دیدی
۳۰. بهترین روز
۳۱. بهترین خاطره
۳۲. بهترین هدیه
۳۳. اسم دختر
۳۴. اسم پسر
۳۵. تکیه کلام
۳۶. ماشین
۳۷. Music
۳۸. یک کلمه حرف نسنجیده
۳۹. اعتیاد
۴۰. مطالعه
۴۱. اینترنت
۴۲. جوک
۴۳. ۱۱۰
۴۴. ورزش
۴۵. سینما
۴۶. لحظه
۴۷. پول
۴۸. زیباترین مکان
۴۹. شانس
۵۰. ابی یا قرمز
۵۱. مسافرت
۵۲. توی ۲۴ ساعت چه ساعتی رو دوست داری
۵۳. بهترین شب زندگیتان
۵۴. وقتی ناراحتی کجا میری؟
۵۵. کسی که جونتو واسش میدی؟
۵۶. کسی که بدون اون اب هم نمیخوری؟
۵۷. مرگ
۵۸. هم صحبت همیشگی
۵۹. قهر
۶۰. یه نصیحت
۶۱. حرف اخر
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ممنون از همه ی دوستان خوشحال میشم اگه به همشون جواب بدین
بارانی باشین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اه می کشم تو را خوشا دمی کنار تو
ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا
عبور میکنند و من همیشه بی قرار تو
شبی به خواب دیدمت الهه ی سعادتم
که من نشسته ام چه خوش زیر سایه سار تو
سروده ام دو شعر , شعری از بلور و نور
یکی در انتظار تو یکی به افتخار تو
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بمان با من که بی تو صدای خسته در بادم
در این اندوده بی پایان بمان تنها تو در یادم
شبیه برگ پاییزی پر از احساس دلتنگی
دلت مانند یک دریا زلال و صاف و بی رنگی
نگاهت بی قرار کیست؟ تو ای خاتون دریاها
تو ای محبوبه ی شبها تو ای زیباتر از رویا
چه شبها که من بی تو خزان عشق را دیدم
ولی از عشق گفتم , باز کنار غصه ها روییدم
بلور اشکهای من همان اغاز تنهاییست
مرور خاطرات دل عجب تکرار زیبایست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برای توقلبم را اشفته وار بر روی کاغذ دل تازاندم![]()
برای لحظه های خواندت قلم را اسر کردم![]()
این روزها با یاد خاطرات گذشته به سرعت از دستانم می گریزند و شبها چون
نگهبانی وفادار , آرامآرام به خلوت دلتنگی های شبانه ام قدم می گذارند
بار دیگر شب اغوش باز میکند و مرا مرا میخواد تا غرق سیاهی کند.
می خواهد گریه هایم را ببیند . گریه برای جدایی از عروسکم , گریه برای پرنده ی
گمشده ام می خواهم فریادم را بشنود . فریادی که التماسش معنا می کند و فریادی که
هیچ کس به جز شب معنایش را نمی فهمد .
خدایا ! چه کنم با اغوش های باز شب ؟
تنهایی اسطوره ی اشک است و دستان سرد تنهایی نوازشگر فریاد .
سلام ای ستاره ی خفته ی من !
من را می شناسی؟
زمانی با نشاط در چادر سیاه شب زیر نور مهتاب باهم بودیم .
این بار به دور از ان رنگ و لعاب , به دور از ان خنده و شادی ها همچون تو شناسنامه ای
دارم اما فقط چند برگ اولش تولد و میان ان قصه ای پر از اندوه و اخرش مرگ است.
نترس ستاره ی من , قصه من یک حقیقت تلخ است .
کاش خودت بودی و می دیدی که شاهد خاک سپردنت بودم . چه دردی است
درد فراق داشتن .......
در سرزمین من همیشه هیچ چیز ماندگار نیست .
دیدی ستاره که تا صبح دستم در دستان ظزیف و نجیب تو که سرد شده بود گذاشتم .
نمی دانستم چه اتفاق شومی در راه است !
نمی دانستم گل خفته ی من , تنها مدت کمی مهمان من است !
هنوز سردی چهره ی نازنین تو را به یاد دارم.
حالا با اشک و سکوت مطلق در خانه در اتاق خالی از حضور خوب ومهربان تو با چشمانی
بارانی و لبانی که دیر زمانی است خنده را از یاد برده با تنهایی و دلتنگی که واژه های
بیشمار در ذهن بارانی ام متولد می کند روزگار سپری می کنم .
اینک منم با عکس های یادگاری , با دفتر خاطرات و اشک هایی که هیچ وقت تمام نخواهد
شد . من اگر از غم فراقش اشک نریزم کور میشوم ......
خداحافظ ستاره تو بخواب اما من هنوز بیدرام و
چشم به راه ان روز که به اسمان پرواز کنم و پایان دهم این انتظار ابدی را.........
عزیزتر از جانم قلبم را با قدرت در اتش عشق سوزاندی که حالا بزرگترین لذت من سوختن
است. عمری است در اروزی سوختن تشنه ام تا با فراموشی شرم حاجتی طلب کنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستان
گلم ببخشید که اپم یکم دیر شد اخه مشکلات درسی خیلی فشار
می اورد
و چون امسال قراره نهایی بدم مجبور میشم یه ریز درس بخونم![]()
حالا امیدوارم با این اپم بتونین منو ببخشین
و از دوستان گلی که توی این مدتی که کم
میومدم تنهام نزاشتن و زود به زود بهم سر زدن یه دنیا ممنون خیلی برام ارزش داره![]()
وقتی میام میبینم هنوز اینجادوستانی دارم که میتونم روشون حساب کنم![]()
بچه ها قالبمو عوض کردم دوست دارم در این موردم نظر بدین و در بهتر شدنش
کمکم کنین
امیدوارم اگه دیر به دیر بهتون سر میزنم ازم دلخور نباشین![]()
و به پای بی معرفتیم نزارین چون دورادور میشنوم که بعضی از دوستان بهم میگن
بی معرفت ولی به خدا اینجوری نیست راستی بچه ها یه خبری هم براتون دارم
انشا.... تا عید دوباره اپ میکنم ولی اگه نکردم و نمیخوام شرمنده بشم و نتونسته باشم
عید رو بهتون تبریک نگم بخاطر این الان پیشاپیش عید بزرگنوروز 1386 رو به همتون تبریک
میگم امیدوارم این سال برای همتون سال پر برکت و زیبایی باشه![]()
![]()
![]()
و ارش عزیزم
که خودش می دونه کی رو میگم (به نام غربت ) برای تو هم ساله
خوبی رو ارزو دارم و امیدوارم توی این سال دیگه روی غم وغصه رو نبینی![]()
بچه ها ارش واسه ی من یه ارزشه دیگه داره به خاطره همینم میخوام همین جا بگم
ارش جونم عزیزم گلممممممممممممممم خیلی دوستت دارم![]()
![]()
خوب دوستان ممنون از همراهیتون
بارانی باشین تا اپ بعدی![]()
![]()
حسین "ع" و اهل بیت گرامی اش و یاران عزیز و با وفایش ، جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهادند و تقدیم دوست کردند تا بشر بداند ازادی و ازادگی بسیار گران بهاست و در حقیقت ان که در مقابل ظلم وظالم سکوت می کند ، نه تنها زنده نیست ، بلکهاز مرده هم خاموش تر است .
حسین "ع" سکوت نکرد تا فریادش همیشه در تاریخ طنین انداز باشد و همه ی کسانی را که طالب حق و عدالت اند ، به جلو براند . او پرچم دار مبارزه با استبداد و ستم است . حماسه ی حسین "ع" یک حماسه ی معمولی نیست ، بلکه جلوه های زیبایی از ایمان ،شجاعت ، ایثار ، عشق وجوانمردی را می توان در ان به تماشا نشست . حماسه ای که اذهان و دلها وعاطفه ها را بیدار می کند . هر کس امام حسین "ع" را بشناسد ، چگونه زیستن و چگونه مردن را خواهد شناخت .
بهمن یاداور حماسه ای است که مردم دلیر و اگاه ما به پیروی از مولایشان حسین "ع" افریدند . انها صف به صف سینه سپر کردند و در مقابل حکومت طاغوت ایستادند تا شب ستم برود و صبح عدالت بیاید . باید قدر انقلاب را دانست. انقلابی که خون دهها هزار جوان برومن برای پیروزی ان به زمین ریخته شد و یکایک ما باید در روز قیامت پاسخگوی انها باشیم و هر که در این میان مسئولیت بیشتری دارد باید بیشتر مراقب رفتار و گفتار خود باشد . امروز بالاترین افتخار مسوولان ، خدمت به مردم است . مردمی که همواره بزرگواری و سعه ی صدر خود را ثابت کردند و رنجها و سختی ها و مشکلات عدیده را به جان خردیند . مردمی که در مقاطع حساس انقلاب اولین پیروز میدان بوده اند . نباید اجازه داد گرانی و بیکاری و....این مردم نجیب و صبور را ازرده خاطر کند .
امروز و در استانه یبیست هشتمین انقلاب اسلامی باید شعار ها را تبدیل به عمل کرد. این کوچکترین کاری است که می توان برای مردم ، این صاحبان اصلی انقلاب انجام داد.
با عرض سلام به تک تک دوستان عزیز
من ایم محرم و مخصوصا تاسوعا و عاشواری حسنی رو به تمام ملت ایران و همه ی مسلمانان جهان وبه خصوص دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن
بچه ها از تک تکتون ممنون که سر میزنین
امیدوارم همه از این ایام سر بلند بیرون بیان
به امید روزهای بهتر
بارانی باشین
بچه ها دلم برای همتون تنگ شده
و از بعضی دوستان که سر
میزنن ولی من نمی زنم شرمنده خودتون ببخشید![]()
سرم واقعا شلوغه درسا اجازه نمیدن به لطف هایی که در حقم
میکنین جواب بدم و این باعث میشه شرمندتون بشم
از بعضی دوستان که سر زدن و بهم گفتن لینکشون کنم ولی من
نکردم خواهش میکنم بگن تا لینکشون کنم![]()
و اما پست جدید :![]()
چند روز دیگر عید سعید غذیر غم از راه می رسد . این عید
یکی از مهمترین اعیاد اسلامی است.
عید ولایت علی است ، عید دوست داشتن او و خاندانش . چگونه
باید علی "ع"این نمونه کامل تقوا ،جوانمردی،
شجاعت ، ایمان ، عشق ومهربانی را دوست داشت؟ ایا بر زبان
اوردن نام او کافیست؟ ولایت علی یعنی
چه؟ یعنی فقط در ظاهر خود را شیعه ی او بدانیم؟ نه دوستی
با علی"ع" فراتر از این حرفاست.
هر که می خواهد با علی"ع" دوست باشد ،هم باید جاذبه ی او
را بپذیرد وهم دافعه ی اورا .
پس نباید کاری بکند تا امواج دافعه ی علی "ع" دامنگیرش
شود و یک وقت به خود بیاید و ببیند فرسنگها
از علی"ع" دور افتاده است . درباره ی امیر مومنان هزاران
کتاب می توان نوشت و در هر کتابی از سیره
واخلاق او سخن گفت ، از اخلاص علی "ع" در ان داستان معروف
که وقتی جوان حدودا ۲۵ ساله ای بود ،
دشمن را بر زمین زد و خواست او را بکشد که اب دهان به
صورت علی"ع" انداخت و علی"ع" به جای
اینکه عصبانی شود ، در ان لحظه او را نکشت وکمی صبر کرد .
ان مرد علت را پرسید علی فرمود:
نمیخواهم به خاطره خشم وغضب خودم تو را بکشم ، بلکه
میخواهم در راه خدا وبرای احقاق حق ،سرت
را از بدن جدا کنم . "از زهد او که روزی دیناری را که
مال خودش بود در دست گرفت و فرمود: ای پول ، تا
وقتی در دست من هستی ، مال من نیستی (درست عکس ان چیزی
که ما می گوییم و فکر میکنیم
پول وقتی مال ماست که در جیب ماست .) اری ، او چنان در
راه خدا انفاق می کرد که گاهی نان شب
هم نداشت .
علی"ع" هر روز از نفس خود حساب می کشید . کسی که پیرو
اوست باید مواظب نفس خود باشد
وامرا به حال خود رها نکند . کسی که می خواهد در دایره ی
محبان علی"ع" باشد باید از گناه بپرهیزد.
به قول یکی از علمای بزرگ دینی که اهل دل است و عارف،
گناه، کوچک و بزرگ ندارد و گناه ، گناه است
و دل را تیره میکند .
علی "ع" در اوج اخلاق ، ازادیخواهی ، مروت ، ایمان وشجاعت
بود و نهج البلاغه حاصل این روح بلند و
متعالی است . کسانی که با سطر سطر این کتاب انس می گیرند
، بهتر می توانند علی "ع" و زوایای
پنهان و پیدای روح اسمانی او را بشناسند . امیدوارم همه ی
ما پیرو واقعی علی "ع" باشیم .
و اما یه سوال که از همه ی دوستان خواهش میکنم جواب بدن
ولایت علی "ع" یعنی چه؟ ایا فقط همین که بگیم شیعه بودن توی
دلمونه کافیه؟ همین که بگیم توی
دلمون دوسش داریم کافیه؟نباید کاری بکنیم؟ به خودمون
برسیم؟ ![]()
بچه ها این سوال های بالارو پرسیدم چون جدی میخوام همه در
این مورد فکر کنن ولی اگه کسی
مخالف این جور چیزا هم باشه بگه شاید اصلا حق با اون باشه
ولی از این بابت نمیخوام کسی رو
ناراحت کنم![]()
همتونو خیلی دوست دارم و از همه ی دوستای گلم ممنون که سر
می زنین و نمیزارین تنها باشم![]()
از دوستانی هم که در مورد بلاگم انتقادی چیزی دارن بدون رو
در واسی بگن چون من به خاطره وجود
شماهاست که هنوز دارم ادامه میدم اگه ببینم کسی سر نمیزنه
بلاگمو می بندم ولی حالا که سر
میزنین و منو شرمنده می کنین بهتره طوری باشه که از حضور در
این جا دلخور نباشین هم در مورد
مطالبم هم در مورد قالبو چیزهای حاشیه ای![]()
ممنون همتون ![]()
بارانی باشین دوستای گلم![]()
![]()
![]()

قد می کشم و اسمان ها را پشت سر می گذارم . نفسهای خدا را دانه دانه می شمارم و شاعر
می شوم . با ستاره ای که هزار سال عاشق بوده به زمین برمی گردم . دریا را با اسمان می امیزم و
کمی در باغچه می ریزم تا گلها همه رنگ و بوی تورا بگیرند .
چه خوب است با تو حرف زدن و سطرهای نانوشته ی زندگی را خواندن . چه خوب است با تو به ابرها و
دره های مه الود سفر کردن و مرطوب شدن . دلم می خواهد انقدر شاداب بمانم که روی انگشت هایم
گل سرخ بروید . دلم می خواهد وقتی از پرواز می گویم هیچ پرنده ای زخمی نباشد و روزی که شعر صبح
را در دفتر مشق کودکان می نویسم ، چشمها بیدار باشند .چه خوب است از تو گفتن و با تو عاشق
شدن و از پیچ جاده ها گذشتن . دلم می خواهد روی برگ درختان یادگاری بنویسم و به همه بگویم
انچنان تو را دوست دارم که مجنون ، لیلی را و فرهاد ، شیرین را .
چه خوب است خاطرات دیرین را با دستهای تو ورق زدن و در میان کویر فراموشی گل گفتن و گل
شنیدن . دلم می خواهد در کنارم بودی تا نفسهای تو را دانه دانه بشمارم و اخرین سروده هایم
را برایت بخوانم .
برای عشقم که بند بند وجودم به وجود او وصل است
نمیدونم چرا تا ستاره ای میخواد بیاد___________________
توشب سیاه من طلوع کنه _______________________
دست بی رحم زمونه باز میخواد________________
زندگیمو مثل شبا سیاه کنه__________________
حالا من موندمو یه آسمون بی ستاره_________
چیک چیک بارون اشکهام تو رو یادم میاره_______
دیگه تنهائی من مشقهای هرشبم شده__
میدونم از عشق تو تنهائیی سهم من شده_____
وقتی رفتی چشامو دادم به دست پنجره_________
گفتم چشم به راه باشه تا اومدی خبر بده__________
رو تن پنجره خیسه خوندم با اشکهاش مینویسه________
اون دیگه بر نمیگرده رفته واثه همیشه
این شعر هم از یکی از دوستای خوبم ( ارش عزیزم - فقط برای من و تو) که سروده بودن و من با تمام
وجودم تقدیم میکنم به عشق عزیزم
همه کلماتی را که از نخستین روز افرینش بر زبان انسان جاری شده است ، گرد می اورم و
از میان انها کلمات روشن و سپید را انتخاب می کنم تا عاشقانه ترین شعر را برای تو بسرایم .
همه ابرهای کبود و بی تابی را که در اسمان بی کران ازل نقش بسته بودنند تا بر سر رهگذران
غریب ببارند و صاعقه ها و رعدهایشان سکوت سرد شبها را بشکند ، به یادری می طلبم تا
دستهایم را پر از باران و ترانه کنند .
همه قاصدکهایی را که بین بودن و نبودن ، عشق و نفرت و دوستی و دشمنی در رفت و امد
بوده اند ، صدا می کنم و از انها می پرسم از تو چه خبر دارند .
می دوانم اگر قرار نبود تو از سفر بیایی ، اگر قرار نبود تو به سفر بروی ، جاده های دور و دراز و
پیچ در پیچ افریده نمی شد . اگر قرار نبود یک روز در انتهای همین کوچه تو را ببینم ، افرینش انسان
شکل نمی گرفت .
این همه نسیم که در چهار سوی دنیا می وزند و فرشتگان بی شماری که در فضای ملکوت
قدم می زنند ، دنبال کلمه ای می گردند تا عشق خود را به تو بیان کنند .
من که سالهاست بر کوهی از کلمات نشسته ام و زمین را با خیالهایم رنگ می زنم و برای
مردم پنجره های تازه و مهتاب می اورم ، هنوز نمی دانم با چه زبانی به تو بگویم دوستت دارم .
تا تو هستی ، تا گل سرخ به ناز می رود ، تا دریا موج می زند ، تا خورشید گرم و مهر امیز به
ما نگاه می کند ، تا دلها عاشق می شوند و به تپش می افتند ، تا کویرها تشنه اند و تا شعله ها
سرکشند ، من همچنان تو را دوست خواهم داشت .
بهونم ء چند تا سلام کنم جوابمو میدی؟
ببینم یواشکی احوال ما رو پرسیدی؟
نامه رو وقتی نوشتم خودمم می لرزیدم
فدای چشاتء تو که از خط من نلرزیدی؟
بیقراری مث موهات تو دلم موج میزنه
میدونم تو اینو از لرزش حرفام فهمیدی
وسط نامه ببخش بد جوری بغضم ترکید
نازنینم تو که از صدای اون نترسیدی؟
من فدای رگه های ناز چشم روشنت
چیه باز به لحن این دیوونگی ها خندیدی؟
حق داری بخندی راستی دستت درد نکنه
سر زدی به یه دیوونه ی غریب تبعیدی
راستی اون شب یادته کاشکه واست مرده بودم
من می خواستم بمیرم پیش چشات ء خودت دیدی؟
چیه باز که با غضب داری نگام میکنی
این دفعه درباره ی من چه چیزیایی شنیدی؟
چوابی که داده بودم ء به خودمء دیشب رسید
دوست ندارم بدونن جواب نامه هم نمیدی
تو رو جون اسمون به غیرتت بر نخوره
نکنه اینجا به بعد و نخونی؟چون رنجیدی
رنگه خون چشام از بس که تو رو ندیدمت
مث تصویر غروب تو اوج برف و سفیدی
یه روزایی دیدنت چاره داشت ء دعا میخواس
حالا نه دعا واسم فایده داره ء نه امیدی
خورشید اونجاها حتما دیگه روزام میخوابه
اخه تو به جای اون هم روز وهم شب تابیدی
ببینم تعارف یه دقیقه بذاریم کنار
اونجا چند تا دل بیچاره رو بردی ءدزدیدی؟
اره بد سوالی بود تو اینو نشنیده بگیر
مث نمره ی تک کارنامه ی یه تجدیدی
تو که می دونی دلم گذشته کارش از اینا
حتی بشنوه اگه تو به یکی شون رسیدی
می میره ء امه واسه خوشیت دعا ها می خونه
راس بگو اینجور دیوونه ای هم توعمرت تو دیدی؟
بگذریم خیلی نوشتمء زحمتت نبود بخون
معذرت میخوام که فرضا تو بهم جواب میدی
ماهی که با این که اسفنده ء ولی دود نمی شه
همیشه معروف به ماه عزیز خورشیدی
از خودتم مواظبت کن هر جوری که دوس دارس
مجنونت ء یا دیوونت ء هر لقبی پسندیدی
مریم حیدر زاده
امیدوارم هموتن خوب باشین![]()
![]()
![]()
می دونم که تا به حال خیلی اذیتتون کردم و ازتون خواستم که بهم سر بزنین
شما هم روی این دوست گلتونو زمین ننداختین و قبول کردین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از همتون ممنونم و از همتون شرمنده که دیر به دیر بهتون سر میزنم![]()
ولی
شماها اونقدر گلین
که به روی خودتون نمی یارین و منو بیشتر شرمنده میکنین![]()
می خواستم ازتون فعلا خداحافظی بکنم اخه شاید دیگه نیام نت به خاطره بعضی
مشکلات درسی و نتونم بهتون سر بزنم![]()
![]()
ولی می دونم شما درکم میکنین و به دل نمی گیرین![]()
خیلی دلم واستون تنگ میشه و لحظه شماری می کنم که بهمن ماه برسه تا دوباره بهتون
سربزنم![]()
![]()
شما ها هم فراموشم نکنین هااااااااا باشه؟؟؟؟؟///![]()
![]()
![]()
اخه من همتونو خیلی دوست دارم![]()
![]()
![]()
و در نبودم امیدوارم تنهام نزارین و بهم سر بزنین تا وقتی برگشتم کامنت های گلتونو ببینم![]()
و بازم ازتون بابت این چند ماهی که اذیتتون کردم معذرت می خوام
و جا داره اینجا از بعضی دوستای خوبم تشکر کنم که البته از همتون ممنونم ولی با این حال چند
نفری که یادم مونده نام می برم
از دادا ارش خودم
و داداش هادی جونم
و مینای گل گل خودم
و نگین عزیزم![]()
و اقا مجید خوبمون
و اوای عزیزم
و فرهاد عزیز
و حسین گلم![]()
دوستان امیدوارم همتون موفق باشین و به هر چی که دلتون می خواد برسین
از اینجا به همه ی عاشقان میگم که همیشه امیدوار باشین و توکل به خدا رو فراموش نکنین
و به اونایی که عاشق نیستن میگم عاشق بودن رو تجربه کنین![]()
![]()
![]()
![]()
و اینم تا یادم نرفته بگم امکان داره یکی از دوستان به جایم اپ کنن ایشون رو هم همراهی کنین
وتنهاش نزارین تا ببینه چه قدر دوستای خوبی دارم![]()
![]()
بابت همه چی ممنون و فراموشم نکنین
بارانی باشین![]()
![]()
![]()
تا درودی دیگر
علی پشت و پناهتون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این واژه های سبز و سفید ، سالها در قلبم زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را
شنیده اند. این واژه ها مرا می شناسند و خوب می دانند که چه قدر تو را دوست دارم.
چه شبها که به خلوت ماه رفته ام تا تصویر تو را در چشم او ببینم. چه روزها که در نیزار
باران به دنبال توگشته ام.
هر واژه یک لحظه از زندگی من است. اگر الفبای زندگی ام را بیاموزی ، حرفهایم را
ساده تر می فهمی. انگاه میبینی که واژه هایم برای اینکه در قلب تو جای گیرند، بر
کاغذ نشسته اند و انتظار می کشند.
وقتی می خواهم برای تو بنویسم ، هر چه واژه از ازل تا ابد وجود داشته و خواهد
داشت، در دستهای من است. می توانم ازاد و راحت بنویسم. از برگهای گمشده ، از
اندوه های مقدس ، از خستگی های ممتد و از بالهای روشن تو که یک روز مرا به
خداونند می رسانند.
هر شب خواب همه ی مردگان دنیا را میبینم که در کناره افق صف کشیده اند و به من
خیره شده اند و پرنده ای را که دیگر نای پریدن ندارد ، با انگشت اشاره به هم نشان
می دهند. گاهی دیگران را به شکل واژه میبینم. صدایت یک غزل بکر است که درتمام
تار و پودم جاریست و چشمهایت دو شعر سپیدند که پیراهن سیاه شب را در برکه های
نور می شویند.
می ترسم در سپیده دم تنها بمانم و نتوانم با واژه های رنگ پریده تو را بسرایم.
از چهره های سنگی و از دستهای سربی می ترسم.
برای کسی وجودم به خاطر وجود اوست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میان ماه رویان ماه روی من تویی گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دل بی روح جنس اهنت را دوست دارم
خطوط درهم پیراهنت را دوست دارم
نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم
غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم
به هر لحظه کنارم بودنت را دوست دارم
تماشایی تو هستی دیدنت را دوست دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
تنها به خاطر تو اشک میریزم
اشکی که چون سرچشمه ی ان قلب لبریز از محبت می باشید
و تو تنها کسی هستی که بر قلبم اشیان کردی
پس اشیان خود را ترک نکن که
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببخشید دوستان این دفعه یکم طولانی شد
عرض مي کنم
ان هنگام که چشم هایم را گشودم چیزی نبودم جز کودکی نا توان
روزها پی در پی امد و رفت و من نوجوانی شدم
نوجوانی شاد و مغرور به خود و مهربان که همه ادمها دوستم
داشتند و با همه
با زبان خودشان صحبت می کردم. با کودک چون کودکی و با پیر
همچون گلی پژمرده
اما زنده و با جوان چون گلی سرخ و شاداب
این روزها هم امد و رفت و من چشمانم را بستم و دوباره پلکی زدم
و دیدم که جوانی رعنا شده ام. دیگر نه ان کودک شیرین زبان بودم
و نه ان
نوجوان مغرور تا اینکه تو را در رویاهایم دیدم و نقش خیال تو را در
صفحه ی
ضمیرم حک کردم.
دیگر بدون تو زندگی برایم سراب بود. هر جا که می رفتم خیال تو در
ذهنم تصویر می شد. تا ان هنگام که تو را دیدم و از خود به در شدم
و
ای کاش تو هیچ وقت در خیال ذهنم نقش نبسته بودی و
ای کاش هیچ وقت تو را نمی دیدم
که حال با بودن تو دیگر نمی توانم از یادت ببرم و
روزی نیست که نام زیبای تو در دهانم جاری نشود
اری ای زیبای من
مرا دریاب و تنها مگذار
که بی تو دنیا برایم سرابی بیش نیست.......
مرسی که توی این چند ماه همراهیم کردین وبانظراتت خودتون منو تشویق کردین
خیلی ازتون ممنونم ونوشته های خوبم رو مدیون شما دوستای گلم هستم
و میخوام از چند تای اونا که نقش بسزایی داشتن قدر دانی بکنم
که ارزش مخصوصی هم براشون قایلم
مثلا از داداشه گلم ارش (نا خدا با خدا) وداداشه گلم هادی(عشق وفا بیتا)
ودوست خوبم ارش عزیز(فقط برای من وتو) وحسین عزیزم(چی درسته)
ودوست خوبم فرهاد(خط سوم)وعلی عزیزم (دفتر مشق)
ودوست خیلی خوبم مینا جون(تنهای تنها)وعطریاس و نیلوی عزیزم(هق هق بارون)
مریم عزیزم (واما عشق)ونگین عزیزم(نگین دل شکسته) واز کیانوش عزیز طراح قالبم
و خیلی های دیگه که الان اسماشون دقیق یادم نمیاد
ولی میخواستم عید وروز پدر رو به همتون مخصوصا به پدر گل خودم که زحمت زیادی
واسم کشیده
وتمام پدرهای عزیز تبریک بگم
پدر عزیز تر از جانم روزت مبارک
امید وارم همیشه در کنارم باشی
اینو بدون که عاشقانه دوستت دارم
نه همه ی راز را دیدن که گوشه ای از پرده را کنار زدن هم عشق است!!به اب رود نگاه کن،از میان اب ، شن وسنگهای کف رودخانه را دیدی؟؟از ورای گوشت وخون، اب وگل را دیده ای؟؟ان دمی که خاک را انسان میکند چه ان را هم حس کرده ای؟؟؟خورشید خیال را چند بار دور بزنی باورت می شود که جرقه ی کوچکی از جاودانگی را دیده ای؟؟دیگر دلم برای ستاره های خاموش نمی سوزد. عدم نیست هر چه هست جاودانگی است. فرصت دیدن درون ایینه را خوش است. حتی ان سوی ایینه را هم میبینی و هرچه بیشتر می بینی دیدن خود غیر ممکن تر است. محو شدن هم ظرفیت می خواهد. وقت میخواهد. شتاب نکن . راضی باش.همین حالا هم اصلا تو نیستی،فقط باور نداری!!!!!!
مادرم اشک مریز! ای که اشکت چون در است،
ای که قلبت از غم و غصه پر است!
مادرم بس کن و دیگر غم مخور،
زین همه غصه و غم چیزی به جز درد و مرض حاصل نشد!
زین همه سوز و بلا تو باز هم ماتم نخور!
مادرم اشک مریز!
تو که اشکان قشنگت چون ستاره،
می چکد از قلب ابر پاره پاره،
می نشاند در نگاهت برق عشقی نو دوباره،
می شکافد قلب قابی یاد واره!
مادرم اشک مریز!
حیف آن درها که در سوز غمت می سوزند،
حیف آن پولکها- که چو فانوس در شهر فضا می رقصند-
حیف آن دیده، که دیدار نگاهش چون همیشه،
روی رودی از غم سیل و سرشک ماتم و حسرت پلک زند!
حیف، حیف، حیف است آن گونه برجسته و زیبای تو کز داغ سرشک سرخ شود!
حیف از آن غنچه لبهای قشنگ که به غم باز شود!
حیف از آن قلب زلال و با صفایت که به همراه دو چشم نگرانت همه همساز و هم آواز شود!
مادرم اشک مریز!
مادرم غصه نخور!
مادرم، ای عسلم، اشک مریز!
اگرم از دگران خیر ندیدی،
به خدای احد و واحد سوگند که من،
حاضرم با هر تپش از قلب تنهای خودم،
یک نفس را هدیه روحت کنم!
حاضرم با هر نگاه مهربان دیده ات،
بوسه ای را سوگل رویت کنم!
حاضرم با هر صدای دلنشین بی غمت،
جان خود قربانی نامت کنم!
تو فقط اشک مریز!
تو فقط اشک مریز!
مادر روزت مبارک
من یاد گرفتم وقتی دلتنگم خودم رو با رویاهام سرگرم کنم .......
من یاد گرفتم چه جوری وقتی اشکام پایین میاد با دست خودم پاکش کنم........
من یاد گرفتم چه جوری مهر سکوت به لبم بزنم وقتی توی دلم دنیای حرفه.........
من یاد گرفتم چه جوری وقتی که دلم از هر وقت بیشتر گرفت فقط به تو فکر کنم.........
من یاد گرفتم وقتی که تو نیستی چطوری خودم رو با یادت اروم کنم..........
بیابنشینیم و به اسمان نگاه کنیم که درس های زیادی پیش رویمان است.
ابرها را ببین که چگونه بی هدف پرسه میزنند . بیا از اسمان یاد بگیریم و
به هیچ فکری نچسبیم وبی خیال ورهابگذرایم فکرها در اسمان ذهنمان
جابجا شوند وحتی گاهی دور دور شوند.این طور قلبمان مثل اسمان صاف
می شود.
بیا به غروب که روز جایش را به شب می دهد خیره شویم ودر هیچ مشکلی
نمانیم. نگو قلبت زخمی شده.هیچ عیبی ندارد،دوباره خوب می شود. قبلا هم
اتفاق افتاده. یکی میرود ودیگری می اید.یکی می میرد ودیگری متولد می شود.
این نفس تغییر است.عشق را بارها پیدا میکنی.شده شبی به روز نرسد؟
اگر غمگینی ،مثل باران ببار. گریه برای دلهای مکدرمرهم خوبی است.اماهمیشه
که اسمان ابری نمی ماند.اشک ها هم بالاخره تمام میشوند.بگذار افتاب امید دوباره
اسمان دلت را روشن کند.
فکر کردن به برف در تابستان دلت را خنک می کند! برف ها دانه دانه از اسمان
پایین می ایند وبر روی بلند ترین کوههای عالم می نشینند تا رودها همواره پر اب
باقی بمانند وزندگی ادامه پیدا کند .تو به لحظه های زندگی چه هدیه می دهی؟
ما ادم ها مثل ستاره های اسمان هر کدام به اندازه وسعمان می درخشیم.یکی هم مثل
ماه می شود ! هیچ کس جای کسی را تنگ نکرده وجا برای تابیدن همه وجود دارد.
بیا به هم نگاه کنیم وبا هم بدرخشیم . اسمان به همه ی ستاره هایش زیباست و
دنیا با همه ی ادم هایش.
فاطمه* فاطمه*است
نمیه ی اول تیر ماه با عطروبوی شهادت حضرت فاطمه"س"
دختر گرامی رسول اکرم"ص"امیخته است.بانوی بزرگواری که
هم در عصروروزگارخودش مظلوم وناشناخته بودوهم در روزگاران
پس از ان.
کیست که ادعا کند اوراان طورکه شایسته وبایسته است میشناسد؟
کسی که به قول اقبال لاهوری از سه نسبت عزیز است هم دختر
پیامبر"ص" است هم همسر امام علی"ع" است وهم مادر دو امام
بلند مرتبه نباید اینقدر غزیب باشد
فاطمه"س"سراسر عاطفه ومهر بودوچنان مراقب پدر بود که اورا
ام ابیها می گفتند.او همسرومادری بی نظیروبی بدیل بود.
فاطمه"س"دریای نجابت؛ کوه استواری وصبرویک دنیاعشق ودوستی
بود.
امروز ودر این دنیای متمدن بزک کرده افسارگریخته،یکی ازبزرگترین
دغدغه های بشریت باید شناختن فاطمه"س"باشد.هرکه فاطمه را
به درستی شناخت واو رابه نسل وازده جهان کنونی شناساند اجری عظیم
دارد،کمااینکه تعدادی انگشت شمار درسالیانی نه چندان دورتلاشهایی در
گوشه وکناردنیاانجام دادندکه قابل تحسین است،از جمله"لویی ماسینیون"
شرق شناس فرانسوی که زنده یاد دکتر علی شریعتی از او به عنوان یکی
از استادان برجسته ی خود یادمیکند وشایداثرتشویق هاومجالست با او بود
که افرینش کتاب "فاطمه فاطمه است"را موجب شد.
"ماسینیون" که یک فرانسوی غیر مسلمان بود از منابع وزبانهای مختلف
هرچه اطلاعات درباره حضرت فاطمه"س" بود،فراهم اورده بود ووقتی راجع
به ایشان حرف می زد،بشدت منقلب می شد.
به راستی ما به عنوان یک مسلمان چقدر فاطمه"س"راشناختیم ؟
چه کسی بهتر مییتواند الگویی برای زنان ودختران باشد؟
غربت ان نیست که نداند مزار فاطمه"س"کجاست تا اشکی بر ان بفشاند،
غربت یا بهتر است بگویم غربت بزرگتر واندوهناک تر ان است که عظمت
روح اورانشناسیم.باید دختران با روح بلند فاطمه اشنا شوند وازاین پس
فرازهایی از زندگی ،سیره واخلاق ان بانوی مظلوم را پیش بگیریم که این
کمترین از ان وناچیزترین کاری است که می توانیم برای نشان دادن پرتوی
هوا تاریک وابریست قطرات باران همچو سیل بر شیشه ی اتاق جاریست شعله های اتش همراه با ملودی
باد در تاریکی شب به رقص در امده چای داخل فنجان خسته از انتظار رو به نا امیدی نشسته اما انگار
نامه ی باز شده خبردار از همه ی موضوعات است دستی لرزان دوباره نامه را احاطه می کند و صدایی
که بیشتر شبیه زوزه است کلمات را تکرار میکند
سرکارخانم ......لطفا سر ساعت مقرر در دادگاه خانوادگی حضور به عمل ارید
دیگر خواندن دیگر کلمات لوزومی ندارد انچه نباید می شد دیگر به پایان رسیده و او حال در
انتظار فردا های نا معلوم خود چشم به اسمانی دوخته که به نظر تاریک تر از روزهای
گذشته ی اوست
ولی وقتی خوب و با دقت به تاریکی روبه روی خود مینگرد روشنایی هر چند ناچیز در
مقابل چشمانش پدیدار میشود واین او را به روزهایی میبرد که او هم خورشیدی تابان در روزهایش
داشت هر چند که گاه ابری پر از اشک مقابل خورشید را می گرفت به فکر فرو میرود ..................
امان از دست خانواده ی تو که هر چی میکشم از دست اوناست
-مگه اونا چه کار به کاره تو دارن
-اصلا تو از اولش هم لیاقت من رو نداشتی
و این جمله ی اخر همیشه برگ برنده ی او بود بعد از این جمله دیگر حرفی رد و بدل نمی شد
و او این را نشانه ی پیروزی خود می دانست با این که عاشقانه او را می پرستید این را حق خود می دانست
که هیچ وقت کم نیاورد و همیشه جوابی برای گله های به جای او داشته باشد و امروز که تنها و در سکوتی
طاقت فرسا اینگونه در گذ شته ها فرو رود در واقع از وقتی که او رفته در لحضاتی سپری میکند
که در کنارش بود
صدای رعد وبرق وبعد از ان هم باز شدن ناگهانی پنجره و پریدن بی اجازه ی
قطرات باران بر روی شعله های رقصان و نارضایتی ی شعله ها از این تجاوز او را که انگار چندین
سال است بر روی این صندلی نشسته بر می کند و به طرفه خود می خواند هوایی را که بوی خاک
اب خورده می دهد را تا اخر به خود می کشد انگار چشمانش از میان ان همه ظلمات ابی اسمان را
می بیند
مانتویش را میپوشد وروسری که او دوست داشت بر سر می کند و همانتور که او می پسندید ساد ه.
راهی می شود ولی نه بجایی که باید میرفت میداند که او هم هنوز نرفته با پاهایی لرزان
ولی با دلی امید وار به سویش می رود
به پشت در که میرسد صدای نفس هایش را می شنود دلش می لرزد اشک در چشمانش جمع می شود
اما او حضورش را احساس کرده در را به ارامی باز می کند انگار پشیمانی وعشق را در نگاهش
می خواند و دستش را بر روی دستان سرد ولرزان او می گزارد.../..../
به راستی عشق و محبت چه رنگیست ؟
هر کس رنگی برای خود دارد ولی انگار عشق رنگین کمانی از رنگ هاست....../...
دوس دارم از شمــا بــگم ، بـبخشيــدا جـسـارتـــه
اگه بــگم شمــا گُليــد ، كــه مـايـــه خجـالتـــه
يـه بستـه نـاقـابلـه ، پيـشــكـش چـشـمـاي شـمـــا
پس مي فرستين مي دونم،دل من مث كارت دعوتـه
مـنتـظر يـه فـــرستـم حضـوري خدمــت برســـم
خيـلـي ببخشيـدا ولـي ، سر شـمــا كـي خــلـوتـه
از دل رسـوام مي دونم ، ايراد فراوون مي گيريــد
خاكـش ولـي تـبـركـه ، مـال غـمـاي غـربتـــــه
اين جـور نبودم به خدا ، واسـه خودم كسي بــودم
دوره شوق هركسـي ، خوب مي دونيـد يه مدتــــه
قرار بـودش كـه من ديگه عاشق هيـچ كسـي نـشـم
نمي دونـم اسمـش چيـه ، يـا وسوسست يا قسـمتــه
راحت بگم اون دلي كه خودش يه روز يه خونه بود
چـشـش بـه دنبـال شمـــاس ، منتـظـر مـرمـتــــه
كـاش بذاريد دسـت منـم بـه ضـريحـاتـون بـرسـه
چـون واسه ديـدن شمــا يـه عمـره كـه تـو نـوبتـه
تـو آرزوي كشـف ايـن يـه راز زيبا مـي مــونـــم
چـرا هـمـيـشـه بعـد عشـق ، دلا اسيـــر عــادتـه ؟
شـمـا بـا مـن مـوافقيـد ؟ عـاشـق اگه عاشـق باشه
خـوب مـي دونـه كـه عاشقي ، قشنگ ترين اسارته
يـه جـا يكي نوشتـه بــود ، اوج مقـام عـاشـقـــي
به جـرأت بـوسيـدنـه ، بـــه مــدت حـسـادتــــه
شـرايـط ديـوونـگي ، يـكـي دوتا نيست به خـــدا
زيـــاده امــا اولــش كــاراي ضــــد سـنـتـــه
هميشه تا اون كه مي خواي ، يه دريا درد و فاصلست
ولـي مـهـم نـرفـتـن و مــونــدن ســر رفـاقـتـــه
يـه چيـزي قلـب عاشقـو بـدجوري آتيـش مي زنـه
معلومـه ، بـودن بـا كسـي كـه تـفـريحـش خيانتــه
ديشـب تو كوچـه شنيـدم يكي مي گفت ستاره ايد
گفتـم ستـاره روزا نيست ، ديگه نـگيـد ايـن تهمتـه
خـونه مـا تـا خونتـون ، انقدرا دور نيـس ولـيـكـن
مشــكــل و درد مـا دوتـا ، نـداشـتـن سـعـادتـــه
يه شب نمي دونم چي شد،رد شديد از تو خواب من
از اون به بعـد همش مي گم ، خوابم يه جور عبادته
تصـورش خـب مشكـلـه ، كـه مـا كنـار هـم باشيم
نـمـي رسيـم بـه همديگه ، تلخـه ولـي حقـيـقـتـه
خلاصـه دوس دارم بيـام حضـوري صحبت بكنيـم
هر روزي كـه شمـا بگيـد ، هر زموني كـه فرصتــه
اگه خدا نخواسـت بيـام واسه هميشــه پيـشـتـون
يـه دونـه عكـس بـهـم بديد ، اگر چه كلي زحمته
چي كار كنـم واسـه مـن و امثـال مـن كه عاشقن
ديـوونـه شمـا مي شـن ، عكسـم خـودش غنيمتـه
امضـا كنـم يـا نكنـم واسـه شمـا فـرقـــي داره ؟
يــه ديـوونـه كـه نـه بـگيـد ، فكر مي كنه قيامته
خیلی ممنون از اینکه تنهام نمی زارین
وبا نظراتتون خوشحالم میکنین
ولی میخواستم ازتون خواهش کنم برای داداشه گلم دعا کنین میخواد عمل
بشه عملش خطرناکه
دوست دارم سالم از عمل در بیاد واسه همین از شما دوستای خوبم
خواهش دارم واسش دعا کنین
انشا ...... خوب میشه
واسش دعا کنین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم
اما نه جوهر داشتم ، نه کاغذ
و نه حرفي براي نوشتن.....
مي خواستم از قلبهاي تهي بنويسم
از تمام نامهرباني ها
و
از گذشته هايي که همه به باد سپردند.....
دلم مي خواست از عشق بنويسم
اما چيزي براي نوشتن نداشت....
صداي زوزه باد را مي شنوم
صداي پر شدن نفسها از خاکستر
ابرهاي خاکستري و درخت بي برگ
و گلداني که نظاره گر ريختن گلبرگهايش بود ....
خيلي وقت بود که دلم مي خواست بنويسم
از کوزه گري که گلش خشک شد
از نقاشي که رنگش تمام شد
از باغباني در کوير
و از تو....
که آمدي ، ولي باز رفتي....
ولي نتوانستم....
ـــــــــــــــــــــ----------ــــــــــــــــــــــــــــــ
می خواستم باخت تیم عزیزمان ایرانو به همه ی بازیکنان عزیزوهمچنین ملت عزیزمان تسلیت
بگم و ایمدوارم در بازی های بعدی جبران بشه
پس همیشه امیدار باید بود
من که به شخصه از این باخت خیلی ناراحت شدم ولی بازی های بعدی هم هست
از دوستای گلم میخوام نظرشونو در این مورد بدن
و بازیکنان ایران عزیزمان رو در بازی های بعدی به گونه ی دیگر خواهیم دید انشا...
بعدازرفتنت!!....
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را بالهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه
در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست
رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به
روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايدخطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش
غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي
حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
برد كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي مابين اشك و حسرت وتردید
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ
تقصیر خودم است
سخن عاشق پیشه را جواب
با سبدها گل هد یه پاسخ دادم
سبدها اشک ریختم " ع " برای هر
راماندم گریستم شبها " ش " برای هر
ابرا یهر " ق "سراییدم قصیدههایی ا
اگر از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره های چشم تو مغرب نو مشرق نو برپاکرد
ميشه از برق نگات خورشيد رو خاکسترکرد
ميشه از گندميهای سر زلفت يه عالم شعر نوشت
ميشه از عشق تو مرد و ديگه از دست همه راحت شد
کسی رو که دوست داری:
1000 مرتبه 900 جمله عاشق را در800 جای مختلف نزد700 نفربه600
زبان مطرح کردم 500نفر انها400 جمله را که300 زبان بود به200
برگ ترجمه کردند وتو100 باربرای من90روز روزی80دقیقه خواندی و
70جمله را از من60 مرتبه در50 روز،روزی40مرتبه پرسیدی ومن30تای
انرا یاد گرفتم پس20بارازمن10سؤال را در9مرتبه مطرح کردی ومن 8
دفعه به7سؤال تودر6روز،روزی5مرتبه پاسخ دادم و4دفعه مرا به3کتاب
مقدس قسم دادی و2ساعت خواهش کردی تا من1 بار گفتم:دوستت دارم
رو به خداست....
راهی که باید صبر کرد باید انتظار کشید تا به پایان رسید......
از اغاز زندگی ام تنها در این راه به زندگی ام ادامه دادم تنها بدون هیچ یار
ویاوری....
انگاه در بین راه فرشته ای را دیدم که عاشق ان شدم....
دیگر تنها نبودم دریگر احساس تنهایی نمی کردم چون هم یاری داشتم وهم یاوری...
غم و غصه های عاشقی به سراغم امد....همچنان همسفرم ماند.....
بدون او دیگر نمی توانستم به ان راه پرپیچ وخم زندگی ادامه بدهم....
دستهای گرمش را گرفتم وبااوعهدبستم که تاپایان راه زندگی با او باشم......
او همسفرم شد،همسفری که هیچگاه از او جدا نخواهم شد....
بیا وتااخرراه با من باش ای همسفر عشق.....
بیا وازسختی ها وازحادثه های زندگی در این راه سبقت بگیریم.....
بیا وبا همین پاهای پرتوانمان تا اخر راه بدون توقف حرکت کنیم.....
تنها باید به پایان را نگاه کنیم وهدف مابهم رسیدنمان باشد.......
پایان این را مرگ است،یا بابهم رسیدنمان یا بدون اینکه بهم برسیم....!!!
بیا ای همسفر عشق ما انهایی باشیم که بهم میرسیم وبعدازدنیاوداع میگوییم...
سفر پرحادثه ای درپیش داریم،سفری که شاید ماراازهم جداکند....
ما مسافران شهر عشق هستیم،مقصدمان شهر عشق است......
شهر عشق گلباران خواهدشداگر ما به انجا برسیم....
همه ی ساکنان شهر عشق منتظر ما می باشند......
وبادسته گلهای زیبا ونگاههای پرامیدبه استقبال ما خواهند امد......
ای همسفر عشق در این سفر پرحادثه دستت را از من جدا نکن......
با یکرنگی ویکدلی وصداقت به راهت ادامه بده......
توکل به خدا کن تا با کمک خداوند به سلامت به شهرعشق برسیم.....
تا درانجابتوانیم همدیگر را در اغوش هم بگیریم.....
الهی به امید تو.......