تبليغاتX
عاشق بی صدا
عاشقی مقدور هر اوباش نیست غم کشیدن کار هر نقاش نیست

این وبلاگ توسط جوجه هکرها هک شد

آیدی

joje.hackers

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 4:19  توسط مینا  | 

سلام به تموم دوستای گلم که محبت میکنن و بهم سر میزنم همتونو بیش از اندازه دوست دارم

واقعیتشو بخواین نمیخواستم اپ کنم واسه اینکه اصلا وقت ندارم

ولی چون توی این چند روز یه خبر خیلی خیلی خوشی شنیدم

 از علی جون خودم (عاشقان دیوانه نیستند)

که در سن ۲۳ سالگی تونسته همسفر و همدم زندگیشو پیدا کنه که خیلی گله (فریبا جونم)

منم به نوبه ی خودم میخوام اینجا بهشون تبریک بگممممممممممممممم

و بگم به پای هم پیر شن

خیلی دوستتون دارم خیلی گلید امیدوارم همیشه با هم و در کنار هم و برای هم باشید

قدر این روزهای خوبتونو بدونین

بچه ها می که از شنیدن این خبر خیلی خیلی خوشحال شدم خواستم این

خوشحالیمو با دوستای مهربونم قسمت کنم

و این شعر رو که خیلی دوست دارم تقدیم میکنم به ۲ تا عاشق گل  که خیلی دوسشون دارم:

ای نسیم سحر ارامگه یار کجاست                              منزل ان مه عاشق کش عیار کجاست

شب تار است و ره وادی ایمن در پیش                          اتش طور کجا موعد دیدار کجاست

هر که امد به جهان نقش خرابی دارد                              در خرابات بگویید که هشیار کجاست

ان کس است اهل بشارت که اشارت دارد                        نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست

هر سر موی مرا با تو هزاران کار است                             ما کجاییم و ملامتگر بیکار کجاست

باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش                            کاین دل غمزده سر گشته گرفتار کجاست

عقل دیوانه شد ان سلسله ی مشکین کو                       دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست

ساقی و مطرب و می جمله مهیا ولی                              عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست

حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج                                  فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

 علی جون و فریبای گل تبریک میگم بهتون

بارانی باشین

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 13:20  توسط مینا  | 

بعضی وقتها دلمان مثل اسمان ابری شمال میشه ،

ابری و کبود ، پر از اشتیاق باران و باریدن .

فرقی نمیکند که گرفتار باشیم یا ازاد ، پولدار باشیم

یا بی پول . این دلتنگی چنان به تنهایی مان شبیخون میزند

که ارام و قرار از کف ما می رباید و احساس میکنیم

هیچ چیز نمی تواند ما را به ارامش برساند .

انگار دنبال گمشده ای میگردیم ، گمشده ای که از روز

ازل او را میشناسیم . کسی که در دل و جانمان و در تار و پودمان نهفته است.

پیوسته صدایش را می شنویم ، اما در بسیاری از اوقات

فراموشش میکنیم و از او رو بر میگردانیم .

بعضی وقتها انقدر در خودمان غرقیم و ساکن

که نه کلمه ای و نه اشاره ای می تواند ما را

به خود بیاورد . حتی اگر در شیپور قیامت هم بدمد ،

باز از پیله ی غفلت بیرون نمی اییم . چنان الوده عصیان می شویم

که بهشت و جلوه های زیبای ان را نمی بینیم .

چه سخت و اندوهبار است میان افتاب قدم زدن ، اما نور و گرمای

ان را حس نکردن .

بعضی وقتها چنان از خود بیگانه می شویم که دیدار اشنایان

ما را به وجد نمی اورد وحتی در فصل بهار هم گل از گلمان نمی شکفد .

انقدر از هویت و فطرتمان فاصله می گیریم که به سکوت و ظلمت مطلق میرسیم .

ما باید او را همیشه در کنارمان و در دلمان حس کنیم .

باید صدایش را بشنویم و روز به روز تازه تر شویم .

فقط اتش عشق اوست که می تواند پروانه ی روح ما را

به ارامش برساند . فقط عطر گل روی اوست که می تواند تحمل

این خاکدان تیره و پست و فانی را برای ما اسان کند .

باید او - ان لایزال مهربان - را بر سطر سطر دفتر

زندگیمان بنشانیم و جز به نام و یاد او دم و قدم نزنیم .

اگر چنین کنیم ، هیچ بلا و حادثه ای نمی تواند ما را پریشان کند .

فرشتگان هر روز منتظرند که رشته دوستی ما و خداوند را

گره بزنند و شادمانه ملکوت را لبریز از نور کنند .

نباید زیاد انها را منتظر بگذاریم . باید دست

دوست - جاودانه و بی همتا - را به گرمی بفشاریم و قدم در

راهی بگذاریم که به بارگاه سبز او می رسد . انشا....

 

سلام به دوستهای گلم

خوبین؟ خوش میگذره؟

شرمنده من دیر به دیر اپ میکنم البته میدونم من هر چقدر دیر اپ کنم

خوشحالتون کردم توی یه مدتی که زیاد نمیتونستم بهتون سر بزنم

دیدم شما منت گذاشتین سرم و بهم سر زدین خیلی خیلی ممنونم ازتون

امیدوارم واسه سال جدید برنامه ی جدید دارین و مطابق با اون جلو می رین

امیدوارم همتون موفق بشین

واسه منم دعا کنین

ممنون

بارانی باشین

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:51  توسط مینا  | 

سلام به همه ی دوستان گلم

خوبین بچه ها؟

سال نوتون مبارک امیدوارم سال پر بار و پر از موفقیت داشته باشین

دلم براتون تنگ شده بود

امروز میخواستم اپ کنم ولی دیدم قبل از اون باید از دوستان عزیزم

 تشکر بکنم مخصوصا از داداش مهدی جونم ( عشق من خدا)

، داداش هادی گلم ( دفتر خاطرات پاییزی ) مجید عزیزم ( ندای عشق)

، مهتاب گلم ( یه کوچلو از گرافیک ) که ماشا... استاد هستش

اقا مجید گل ( یادداشتهای یک وبلاگر ) ، سامان عزیز ( به نام غربت )

، سعید عزیز ( رویاهای سعید ) و بهار عزیز ( نا امیدوانه تکیه زدم بر دیوار حسرت )

 و......از همه ی دوستان چون تک تک نمیتونم بگم

۳ نقطه گذاشتم ولی منظورم روی کلیه دوستان بود

و هم از دوستان جدیدی که تازه به بلاگم سر میزنن بگم که خوشحالم از اشناییشون

امیدوارم بتونیم در کنار هم و کمک هم باشیم

خوب حالا اصل مطلب امروز یه اپی کردم ولی به همه ی دفعات قبل فرق

 میکنه اخه خواستم تنوعی  باشه برای دوستان و هم حال و حوصله ی

 اپ با احساس و نداشتم من اینا رو از بلاگ دوست عزیزم مجید ( ندای عشق )

 برداشتم واسه همینم ه قول مجید بهونه قبول

 نیست همه باید جواب بدن

۱. نام و نام خانوادگی

۲. مدرک تحصیلی

۳. خدا

۴. پدر و مادر

۵. عشق

۶. زندگی

۷. دل

۸. نگاه

۹. انتظار

۱۰. تول و مرگ

۱۱. دروغ

۱۲. دریا

۱۴. باران

۱۵. پاییز

۱۶. جوانی

۱۷. تنهایی

۱۸. غروب عاشقان

۱۹. دنیا

۲۰. خودتو چه جور ادمی میبینی؟

۲۱. اونی که دوسش داری چی بهش میگی

۲۲. تلفن و مزاحم تلفنی

۲۳. پسرا همشون....

۲۴. دخترا....

۲۵. رنگ مورد علاقه

۲۶. غذای مورد علاقه

۲۷. بازیگر مورد علاقه

۲۸. بهترین بازیگر

۲۹. بهترین فیلمی که دیدی

۳۰. بهترین روز

۳۱. بهترین خاطره

۳۲. بهترین هدیه

۳۳. اسم دختر

۳۴. اسم پسر

۳۵. تکیه کلام

۳۶. ماشین

۳۷. Music

۳۸. یک کلمه حرف نسنجیده

۳۹. اعتیاد

۴۰. مطالعه

۴۱. اینترنت

۴۲. جوک

۴۳. ۱۱۰

۴۴. ورزش

۴۵. سینما

۴۶. لحظه

۴۷. پول

۴۸. زیباترین مکان

۴۹. شانس

۵۰. ابی یا قرمز

۵۱. مسافرت

۵۲. توی ۲۴ ساعت چه ساعتی رو دوست داری

۵۳. بهترین شب زندگیتان

۵۴. وقتی ناراحتی کجا میری؟

۵۵. کسی که جونتو واسش میدی؟

۵۶. کسی که بدون اون اب هم نمیخوری؟

۵۷. مرگ

۵۸. هم صحبت همیشگی

۵۹. قهر

۶۰. یه نصیحت

۶۱. حرف اخر

 

ممنون از همه ی دوستان خوشحال میشم اگه به همشون جواب بدین

بارانی باشین

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:11  توسط مینا  | 

ببین چه می کشد دلم همیشه انتظار تو

اه می کشم تو را خوشا دمی کنار تو

ببین چگونه لحظه ها سیاه و سرد و بی صدا

عبور میکنند و من همیشه بی قرار تو

شبی به خواب دیدمت الهه ی سعادتم

که من نشسته ام چه خوش زیر سایه سار تو

سروده ام دو شعر , شعری از بلور و نور

یکی در انتظار تو یکی به افتخار تو

بمان با من که بی تو صدای خسته در بادم

در این اندوده بی پایان بمان تنها تو در یادم

شبیه برگ پاییزی پر از احساس دلتنگی

دلت مانند یک دریا زلال و صاف و بی رنگی

نگاهت بی قرار کیست؟ تو ای خاتون دریاها

تو ای محبوبه ی شبها تو ای زیباتر از رویا

چه شبها که من بی تو خزان عشق را دیدم

ولی از عشق گفتم , باز کنار غصه ها روییدم

بلور اشکهای من همان اغاز تنهاییست

مرور خاطرات دل عجب تکرار زیبایست

برای توقلبم را اشفته وار بر روی کاغذ دل تازاندم

  برای لحظه های خواندت قلم را اسر کردم

این روزها با یاد خاطرات گذشته به سرعت از دستانم می گریزند و شبها چون

نگهبانی وفادار , آرامآرام به خلوت دلتنگی های شبانه ام قدم می گذارند

بار دیگر شب اغوش باز میکند و مرا مرا میخواد تا غرق سیاهی کند.

می خواهد گریه هایم را ببیند . گریه برای جدایی از عروسکم , گریه برای پرنده ی

گمشده ام می خواهم فریادم را بشنود . فریادی که التماسش معنا می کند و فریادی که

هیچ کس به جز شب معنایش را نمی فهمد .

خدایا ! چه کنم با اغوش های باز شب ؟

تنهایی اسطوره ی اشک است و دستان سرد تنهایی نوازشگر فریاد .

سلام ای ستاره ی خفته ی من !

من را می شناسی؟

زمانی با نشاط در چادر سیاه شب  زیر نور مهتاب باهم بودیم .

این بار به دور از ان رنگ و لعاب , به دور از ان خنده و شادی ها همچون تو شناسنامه ای

دارم اما فقط چند برگ اولش تولد و میان ان قصه ای پر از اندوه و اخرش مرگ است.

نترس ستاره ی من , قصه من یک حقیقت تلخ است .

کاش خودت بودی و می دیدی که شاهد خاک سپردنت بودم . چه دردی است

درد فراق داشتن .......

در سرزمین من همیشه هیچ چیز ماندگار نیست .

دیدی ستاره که تا صبح دستم در دستان ظزیف و نجیب تو که سرد شده بود گذاشتم .

نمی دانستم چه اتفاق شومی در راه است !

نمی دانستم گل خفته ی من , تنها مدت کمی مهمان من است !

هنوز سردی چهره ی نازنین تو را به یاد دارم.

حالا با اشک و سکوت مطلق در خانه در اتاق خالی از حضور خوب ومهربان تو با چشمانی

بارانی و لبانی که دیر زمانی است خنده را از یاد برده با تنهایی و دلتنگی که واژه های

بیشمار در ذهن بارانی ام متولد می کند روزگار سپری می کنم .

اینک منم با عکس های یادگاری , با دفتر خاطرات و اشک هایی که هیچ وقت تمام نخواهد

شد . من اگر از غم فراقش اشک نریزم کور میشوم ......

خداحافظ ستاره تو بخواب اما من هنوز بیدرام  و

چشم به راه ان روز که به اسمان پرواز کنم و پایان دهم این انتظار ابدی را.........

عزیزتر از جانم قلبم را با قدرت در اتش عشق سوزاندی که حالا بزرگترین لذت من سوختن

 است. عمری است در اروزی سوختن تشنه ام تا با فراموشی شرم حاجتی طلب کنم

سلام دوستان گلم ببخشید که اپم یکم دیر شد اخه مشکلات درسی خیلی فشار

 می اورد و چون امسال قراره نهایی بدم مجبور میشم یه ریز درس بخونم

  حالا امیدوارم با این اپم بتونین منو ببخشین و از دوستان گلی که توی این مدتی که کم

 میومدم تنهام نزاشتن و زود به زود بهم سر زدن یه دنیا ممنون خیلی برام ارزش داره

 وقتی میام میبینم هنوز اینجادوستانی دارم که میتونم روشون حساب کنم

بچه ها قالبمو عوض کردم دوست دارم در این موردم نظر بدین و در بهتر شدنش

 کمکم کنین امیدوارم اگه دیر به دیر بهتون سر میزنم ازم دلخور نباشین

 و به پای بی معرفتیم نزارین چون دورادور میشنوم که بعضی از دوستان بهم میگن

 بی معرفت ولی به خدا اینجوری نیست راستی بچه ها یه خبری هم براتون دارم

انشا.... تا عید دوباره اپ میکنم ولی اگه نکردم و نمیخوام شرمنده بشم و نتونسته باشم

عید رو بهتون تبریک نگم بخاطر این الان پیشاپیش عید بزرگنوروز 1386 رو به همتون تبریک

میگم امیدوارم  این سال برای همتون سال پر برکت و زیبایی باشه

و ارش عزیزم که خودش می دونه کی رو میگم (به نام غربت ) برای تو هم ساله

 خوبی رو ارزو دارم و امیدوارم توی این سال دیگه روی غم وغصه رو نبینی

بچه ها ارش واسه ی من یه ارزشه دیگه داره به خاطره همینم  میخوام همین جا بگم

ارش جونم عزیزم  گلممممممممممممممم خیلی دوستت دارم

خوب دوستان ممنون از همراهیتون

بارانی باشین تا اپ بعدی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 17:1  توسط مینا  | 

بزرگترین درسی که امام حسین "ع" در عاشورا و حادثه ی کربلا به انسان و تاریخ می اموزد ، ازادی و ازادگی است . ازادی یعنی بنده ی کسی نبودن و زیر بار ضلم و ستم نرفتن و دست از حق خواهی و حقگویی بر نداشتن و ازادگی یعنی ازادی را پاس داشتن و حق گفتن و حق شنیدن و جانب عدل و انصاف را گرفتن.

حسین "ع" و اهل بیت گرامی اش و یاران عزیز و با وفایش ، جان شیرین خود را در طبق اخلاص نهادند و تقدیم دوست کردند تا بشر بداند ازادی و ازادگی بسیار گران بهاست و در حقیقت ان که در مقابل ظلم وظالم سکوت می کند ، نه تنها زنده نیست ، بلکهاز مرده هم خاموش تر است .

حسین "ع" سکوت نکرد تا فریادش همیشه در تاریخ طنین انداز باشد و همه ی کسانی را که طالب حق و عدالت اند ، به جلو براند . او پرچم دار مبارزه با استبداد و ستم است . حماسه ی حسین "ع" یک حماسه ی معمولی نیست ، بلکه جلوه های زیبایی از ایمان ،شجاعت ، ایثار ، عشق وجوانمردی را می توان در ان به تماشا نشست . حماسه ای که اذهان و دلها وعاطفه ها را بیدار می کند . هر کس امام حسین "ع" را بشناسد ، چگونه زیستن و چگونه مردن را خواهد شناخت .

بهمن یاداور حماسه ای است که مردم دلیر و اگاه ما به پیروی از مولایشان حسین "ع" افریدند . انها صف به صف سینه سپر کردند و در مقابل حکومت طاغوت ایستادند تا شب ستم برود و صبح عدالت بیاید . باید قدر انقلاب را دانست. انقلابی که خون دهها هزار جوان برومن برای پیروزی ان به زمین ریخته شد و یکایک ما باید در روز قیامت پاسخگوی انها باشیم و هر که در این میان مسئولیت بیشتری دارد باید بیشتر مراقب رفتار و گفتار خود باشد . امروز بالاترین افتخار مسوولان ، خدمت به مردم است . مردمی که همواره بزرگواری و سعه ی صدر خود را ثابت کردند و رنجها و سختی ها و مشکلات عدیده را به جان خردیند . مردمی که در مقاطع حساس انقلاب اولین پیروز میدان بوده اند . نباید اجازه داد گرانی و بیکاری و....این مردم نجیب و صبور را ازرده خاطر کند .

امروز و در استانه یبیست هشتمین انقلاب اسلامی باید شعار ها را تبدیل به عمل کرد. این کوچکترین کاری است که می توان برای مردم ، این صاحبان اصلی انقلاب انجام داد.

با عرض سلام به تک تک دوستان عزیز

من ایم محرم و مخصوصا تاسوعا و عاشواری حسنی رو به تمام ملت ایران و همه ی مسلمانان جهان وبه خصوص دوستانی که به این وبلاگ سر میزنن

بچه ها از تک تکتون ممنون که سر میزنین

امیدوارم همه از این ایام سر بلند بیرون بیان

به امید روزهای بهتر

بارانی باشین

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 0:20  توسط مینا  | 

سلام به تمامیه دوستان و بازدیدکنندگان عزیزم

بچه ها دلم برای همتون تنگ شده و از بعضی دوستان که سر

میزنن ولی من نمی زنم شرمنده خودتون ببخشید

سرم واقعا شلوغه درسا اجازه نمیدن به لطف هایی که در حقم

 میکنین جواب بدم و این باعث میشه شرمندتون بشم

از بعضی دوستان که سر زدن و بهم گفتن لینکشون کنم ولی من

نکردم خواهش میکنم بگن تا لینکشون کنم

و اما پست جدید :

چند روز دیگر عید سعید غذیر غم از راه می رسد . این عید

یکی از مهمترین اعیاد اسلامی است.

عید ولایت علی است ، عید دوست داشتن او و خاندانش . چگونه

 باید علی "ع"این نمونه کامل تقوا ،جوانمردی،

شجاعت ، ایمان ، عشق ومهربانی را دوست داشت؟ ایا بر زبان

 اوردن نام او کافیست؟ ولایت علی یعنی

چه؟ یعنی فقط در ظاهر خود را شیعه ی او بدانیم؟ نه دوستی

 با علی"ع" فراتر از این حرفاست.

هر که می خواهد با علی"ع" دوست باشد ،هم باید جاذبه ی او

 را بپذیرد وهم دافعه ی اورا .

پس نباید کاری بکند تا امواج دافعه ی علی "ع" دامنگیرش

شود و یک وقت به خود بیاید و ببیند فرسنگها

از علی"ع" دور افتاده است . درباره ی امیر مومنان هزاران

کتاب می توان نوشت و در هر کتابی از سیره

واخلاق او سخن گفت ، از اخلاص علی "ع" در ان داستان معروف

که وقتی جوان حدودا ۲۵ ساله ای بود ،

 دشمن را بر زمین زد و خواست او را بکشد که اب دهان به

صورت علی"ع" انداخت و علی"ع" به جای

 اینکه عصبانی شود ، در ان لحظه او را نکشت وکمی صبر کرد .

 ان مرد علت را پرسید علی فرمود:

نمیخواهم به خاطره خشم وغضب خودم تو را بکشم ، بلکه

میخواهم در راه خدا وبرای احقاق حق ،سرت

 را از بدن جدا کنم . "از زهد او که روزی دیناری را که

مال خودش بود در دست گرفت و فرمود: ای پول ، تا

 وقتی در دست من هستی ، مال من نیستی (درست عکس ان چیزی

که ما می گوییم و فکر میکنیم

پول وقتی مال ماست که در جیب ماست .) اری ، او چنان در

راه خدا انفاق می کرد که گاهی نان شب

 هم نداشت .

 علی"ع" هر روز از نفس خود حساب می کشید . کسی که پیرو

اوست باید مواظب نفس خود باشد

 وامرا به حال خود رها نکند . کسی که می خواهد در دایره ی

 محبان علی"ع" باشد باید از گناه بپرهیزد.

به قول یکی از علمای بزرگ دینی که اهل دل است و عارف،

گناه، کوچک و بزرگ ندارد و گناه ، گناه است

 و دل را تیره میکند .

علی "ع" در اوج اخلاق ، ازادیخواهی ، مروت ، ایمان وشجاعت

بود و نهج البلاغه حاصل این روح بلند و

متعالی است . کسانی که با سطر سطر این کتاب انس می گیرند

، بهتر می توانند علی "ع" و زوایای

پنهان و پیدای روح اسمانی او را بشناسند . امیدوارم همه ی

ما پیرو واقعی علی "ع" باشیم .

و اما یه سوال که از همه ی دوستان خواهش میکنم جواب بدن

ولایت علی "ع" یعنی چه؟ ایا فقط همین که بگیم شیعه بودن توی

 دلمونه کافیه؟ همین که بگیم توی

 دلمون دوسش داریم کافیه؟نباید کاری بکنیم؟ به خودمون

برسیم؟

بچه ها این سوال های بالارو پرسیدم چون جدی میخوام همه در

این مورد فکر کنن ولی اگه کسی

مخالف این جور چیزا هم باشه بگه شاید اصلا حق با اون باشه

ولی از این بابت نمیخوام کسی رو

ناراحت کنم

همتونو خیلی دوست دارم و از همه ی دوستای گلم ممنون که سر

می زنین و نمیزارین تنها باشم

از دوستانی هم که در مورد بلاگم انتقادی چیزی دارن بدون رو

 در واسی بگن چون من به خاطره وجود

 شماهاست که هنوز دارم ادامه میدم اگه ببینم کسی سر نمیزنه

 بلاگمو می بندم ولی حالا که سر

میزنین و منو شرمنده می کنین بهتره طوری باشه که از حضور در

 این جا دلخور نباشین هم در مورد

مطالبم هم در مورد قالبو چیزهای حاشیه ای

ممنون همتون

بارانی باشین دوستای گلم

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم دی 1385ساعت 20:21  توسط مینا  | 

زیر باران واژه ها می ایستم و ناگهان چتر رنگارنگم را می بندم . حرفهای تو مرا ابی می کند.

قد می کشم و اسمان ها را پشت سر می گذارم . نفسهای خدا را دانه دانه می شمارم و شاعر

می شوم . با ستاره ای که هزار سال عاشق بوده به زمین برمی گردم . دریا را با اسمان می امیزم و

کمی در باغچه می ریزم تا گلها همه رنگ و بوی تورا بگیرند .

چه خوب است با تو حرف زدن و سطرهای نانوشته ی زندگی را خواندن . چه خوب است با تو به ابرها و

دره های مه الود سفر کردن و مرطوب شدن . دلم می خواهد انقدر شاداب بمانم که روی انگشت هایم

گل سرخ بروید . دلم می خواهد وقتی از پرواز می گویم هیچ پرنده ای زخمی نباشد و روزی که شعر صبح

 را در دفتر مشق کودکان می نویسم ، چشمها بیدار باشند .چه خوب است از تو گفتن و با تو عاشق

 شدن و از پیچ جاده ها گذشتن . دلم می خواهد روی برگ درختان یادگاری بنویسم و به همه بگویم

 انچنان تو را دوست دارم که مجنون ، لیلی را و فرهاد ، شیرین را .

چه خوب است خاطرات دیرین را با دستهای تو ورق زدن و در میان کویر فراموشی گل گفتن و گل

شنیدن . دلم می خواهد در کنارم بودی تا نفسهای تو را دانه دانه بشمارم و اخرین سروده هایم

را برایت بخوانم .

برای عشقم که بند بند وجودم به وجود او وصل است

نمیدونم چرا تا ستاره ای میخواد بیاد___________________

توشب سیاه من طلوع کنه _______________________

دست بی رحم زمونه باز میخواد________________

زندگیمو مثل شبا سیاه کنه__________________

حالا من موندمو یه آسمون بی ستاره_________

چیک چیک بارون اشکهام تو رو یادم میاره_______

دیگه تنهائی من مشقهای هرشبم شده__

میدونم از عشق تو تنهائیی سهم من شده_____

وقتی رفتی چشامو دادم به دست پنجره_________

گفتم چشم به راه باشه تا اومدی خبر بده__________

رو تن پنجره خیسه خوندم با اشکهاش مینویسه________

اون دیگه بر نمیگرده رفته واثه همیشه

این شعر هم از یکی از دوستای خوبم ( ارش عزیزم - فقط برای من و تو) که سروده بودن و من با تمام

وجودم تقدیم میکنم به عشق عزیزم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:4  توسط مینا  | 

همه کلماتی را که از نخستین روز افرینش بر زبان انسان جاری شده است ، گرد می اورم و

از میان انها کلمات روشن و سپید را انتخاب می کنم تا عاشقانه ترین شعر را برای تو بسرایم .

همه ابرهای کبود و بی تابی را که در اسمان بی کران ازل نقش بسته بودنند تا بر سر رهگذران

غریب ببارند و صاعقه ها و رعدهایشان سکوت سرد شبها را بشکند ، به یادری می طلبم تا

دستهایم را پر از باران و ترانه کنند .

همه قاصدکهایی را که بین بودن و نبودن ، عشق و نفرت و دوستی و دشمنی در رفت و امد

بوده اند ، صدا می کنم و از انها می پرسم از تو چه خبر دارند .

می دوانم اگر قرار نبود تو از سفر بیایی ، اگر قرار نبود تو به سفر بروی ، جاده های دور و دراز و

پیچ در پیچ افریده نمی شد . اگر قرار نبود یک روز در انتهای همین کوچه تو را ببینم ، افرینش انسان

شکل نمی گرفت .

این همه نسیم که در چهار سوی دنیا می وزند و فرشتگان بی شماری که در فضای ملکوت

قدم می زنند ، دنبال کلمه ای می گردند تا عشق خود را به تو بیان کنند .

من که سالهاست بر کوهی از کلمات نشسته ام و زمین را با خیالهایم رنگ می زنم و برای

مردم پنجره های تازه و مهتاب می اورم ، هنوز نمی دانم با چه زبانی به تو بگویم دوستت دارم .

تا تو هستی ، تا گل سرخ به ناز می رود ، تا دریا موج می زند ، تا خورشید گرم و مهر امیز به

ما نگاه می کند ، تا دلها عاشق می شوند و به تپش می افتند ، تا کویرها تشنه اند و تا شعله ها

سرکشند ، من همچنان تو را دوست خواهم داشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 12:37  توسط مینا  | 

بهونم ء چند تا سلام کنم جوابمو میدی؟

ببینم یواشکی احوال ما رو پرسیدی؟

نامه رو وقتی نوشتم خودمم می لرزیدم

فدای چشاتء تو که از خط من نلرزیدی؟

بیقراری مث موهات تو دلم موج میزنه

میدونم تو اینو از لرزش حرفام فهمیدی

وسط نامه ببخش بد جوری بغضم ترکید

نازنینم تو که از صدای اون نترسیدی؟

من فدای رگه های ناز چشم روشنت

چیه باز به لحن این دیوونگی ها خندیدی؟

حق داری بخندی راستی دستت درد نکنه

سر زدی به یه دیوونه ی غریب تبعیدی

راستی اون شب یادته کاشکه واست مرده بودم

من می خواستم بمیرم پیش چشات ء خودت دیدی؟

چیه باز که با غضب داری نگام میکنی

این دفعه درباره ی من چه چیزیایی شنیدی؟

چوابی که داده بودم ء به خودمء دیشب رسید

دوست ندارم بدونن جواب نامه هم نمیدی

تو رو جون اسمون به غیرتت بر نخوره

نکنه اینجا به بعد و نخونی؟چون رنجیدی

رنگه خون چشام از بس که تو رو ندیدمت

مث تصویر غروب تو اوج برف و سفیدی

یه روزایی دیدنت چاره داشت ء دعا میخواس

حالا نه دعا واسم فایده داره ء نه امیدی

خورشید اونجاها حتما دیگه روزام میخوابه

اخه تو به جای اون هم روز وهم شب تابیدی

ببینم تعارف یه دقیقه بذاریم کنار

اونجا چند تا دل بیچاره رو بردی ءدزدیدی؟

اره بد سوالی بود تو اینو نشنیده بگیر

مث نمره ی تک کارنامه ی یه تجدیدی

تو که می دونی دلم گذشته کارش از اینا

حتی بشنوه اگه تو به یکی شون رسیدی

می میره ء امه واسه خوشیت دعا ها می خونه

راس بگو اینجور دیوونه ای هم توعمرت تو دیدی؟

بگذریم خیلی نوشتمء زحمتت نبود بخون

معذرت میخوام که فرضا تو بهم جواب میدی

ماهی که با این که اسفنده ء ولی دود نمی شه

همیشه معروف به ماه عزیز خورشیدی

از خودتم مواظبت کن هر جوری که دوس دارس

مجنونت ء یا دیوونت ء هر لقبی پسندیدی

مریم حیدر زاده

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 15:14  توسط مینا  | 

سلام به دوستای گلم

امیدوارم هموتن خوب باشین

می دونم که تا به حال خیلی اذیتتون کردم و ازتون خواستم که بهم سر بزنین

شما هم روی این دوست گلتونو زمین ننداختین و قبول کردین

از همتون ممنونم و از همتون شرمنده که دیر به دیر بهتون سر میزنم ولی

شماها اونقدر گلین که به روی خودتون نمی یارین و منو بیشتر شرمنده میکنین

می خواستم ازتون فعلا خداحافظی بکنم اخه شاید دیگه نیام نت به خاطره بعضی

مشکلات درسی و نتونم بهتون سر بزنم

ولی می دونم شما درکم میکنین و به دل نمی گیرین

خیلی دلم واستون تنگ میشه و لحظه شماری می کنم که بهمن ماه برسه تا دوباره بهتون

 سربزنم

شما ها هم فراموشم نکنین هااااااااا باشه؟؟؟؟؟///

اخه من همتونو خیلی دوست دارم

و در نبودم امیدوارم تنهام نزارین و بهم سر بزنین تا وقتی برگشتم کامنت های گلتونو ببینم

و بازم ازتون بابت این چند ماهی که اذیتتون کردم معذرت می خوام

و جا داره اینجا از بعضی دوستای خوبم تشکر کنم که البته از همتون ممنونم ولی با این حال چند

نفری که یادم مونده نام می برم

از دادا ارش خودم و داداش هادی جونم و مینای گل گل خودم و نگین عزیزم

و اقا مجید خوبمون و اوای عزیزم و فرهاد عزیز و حسین گلم

دوستان امیدوارم همتون موفق باشین و به هر چی که دلتون می خواد برسین

از اینجا به همه ی عاشقان میگم که همیشه امیدوار باشین و توکل به خدا رو فراموش نکنین

و به اونایی که عاشق نیستن میگم عاشق بودن رو تجربه کنین

و اینم تا یادم نرفته بگم امکان داره یکی از دوستان به جایم اپ کنن ایشون رو هم همراهی کنین

وتنهاش نزارین تا ببینه چه قدر دوستای خوبی دارم

بابت همه چی ممنون و فراموشم نکنین

بارانی باشین

تا درودی دیگر

علی پشت و پناهتون

این واژه های سبز و سفید ، سالها در قلبم زندگی کرده اند و صدای صمیمی آن را

شنیده اند. این واژه ها مرا می شناسند و خوب می دانند که چه قدر تو را دوست دارم.

چه شبها که به خلوت ماه رفته ام تا تصویر تو را در چشم او ببینم. چه روزها که در نیزار

باران به دنبال توگشته ام.

هر واژه یک لحظه از زندگی من است. اگر الفبای زندگی ام را بیاموزی ، حرفهایم را

ساده تر می فهمی. انگاه میبینی که واژه هایم برای اینکه در قلب تو جای گیرند، بر

کاغذ نشسته اند و انتظار می کشند.

وقتی می خواهم برای تو بنویسم ، هر چه واژه از ازل تا ابد وجود داشته و خواهد

داشت، در دستهای من است. می توانم ازاد و راحت بنویسم. از برگهای گمشده ، از

اندوه های مقدس ، از خستگی های ممتد و از بالهای روشن تو که یک روز مرا به

خداونند می رسانند.

هر شب خواب همه ی مردگان دنیا را میبینم که در کناره افق صف کشیده اند و به من

خیره شده اند و پرنده ای را که دیگر نای پریدن ندارد ، با انگشت اشاره به هم نشان

می دهند. گاهی دیگران را به شکل واژه میبینم. صدایت یک غزل بکر است که درتمام

تار و پودم جاریست و چشمهایت دو شعر سپیدند که پیراهن سیاه شب را در برکه های

نور می شویند.

می ترسم در سپیده دم تنها بمانم و نتوانم با واژه های رنگ پریده تو را بسرایم.

از چهره های سنگی و از دستهای سربی می ترسم.

برای کسی وجودم به خاطر وجود اوست

 

میان ماه رویان ماه روی من تویی گر نترسم از خدا گویم خدای من تویی

 

دل بی روح جنس اهنت را دوست دارم

خطوط درهم پیراهنت را دوست دارم

نگاه با همه بیگانه ات را دوست دارم

غرور سرکش دیوانه ات را دوست دارم

به هر لحظه کنارم بودنت را دوست دارم

تماشایی تو هستی دیدنت را دوست دارم

 

تنها به خاطر تو اشک میریزم

اشکی که چون سرچشمه ی ان قلب لبریز از محبت می باشید

و تو تنها کسی هستی که بر قلبم اشیان کردی

پس اشیان خود را ترک نکن که

دوستت دارم

ببخشید دوستان این دفعه یکم طولانی شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 17:25  توسط مینا  | 

تولد حسين ابن علي نوه پيامبر و معشوق خدا را به همه شماها تبريک و تهنيت

 عرض مي کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 0:8  توسط مینا 

ان هنگام که چشم هایم را گشودم چیزی نبودم جز کودکی نا توان

روزها پی در پی امد و رفت و من نوجوانی شدم

نوجوانی شاد و مغرور به خود و مهربان که همه ادمها دوستم

 داشتند و با همه

با زبان خودشان صحبت می کردم. با کودک چون کودکی و با پیر

همچون گلی پژمرده

اما زنده و با جوان چون گلی سرخ و شاداب

این روزها هم امد و رفت و من چشمانم را بستم و دوباره پلکی زدم

و دیدم که جوانی رعنا شده ام. دیگر نه ان کودک شیرین زبان بودم

 و نه ان

نوجوان مغرور تا اینکه تو را در رویاهایم دیدم و نقش خیال تو را در

 صفحه ی

ضمیرم حک کردم.

دیگر بدون تو زندگی برایم سراب بود. هر جا که می رفتم خیال تو در

 ذهنم تصویر می شد. تا ان هنگام که تو را دیدم و از خود به در شدم

 و

ای کاش تو هیچ وقت در خیال ذهنم نقش نبسته بودی و

ای کاش هیچ وقت تو را نمی دیدم

که حال با بودن تو دیگر نمی توانم از یادت ببرم و

روزی نیست که نام زیبای تو در دهانم جاری نشود

اری ای زیبای من

مرا دریاب و تنها مگذار

که بی تو دنیا برایم سرابی بیش نیست.......

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 22:4  توسط مینا  | 

سلام به دوستای گل خودم

مرسی که توی این چند ماه همراهیم کردین وبانظراتت خودتون منو تشویق کردین

خیلی ازتون ممنونم ونوشته های خوبم رو مدیون شما دوستای گلم هستم

و میخوام از چند تای اونا که نقش بسزایی داشتن قدر دانی بکنم

که ارزش مخصوصی هم براشون قایلم

مثلا از داداشه گلم ارش (نا خدا با خدا) وداداشه گلم هادی(عشق وفا بیتا)

ودوست خوبم ارش عزیز(فقط برای من وتو) وحسین عزیزم(چی درسته)

ودوست خوبم فرهاد(خط سوم)وعلی عزیزم (دفتر مشق)

ودوست خیلی خوبم مینا جون(تنهای تنها)وعطریاس و نیلوی عزیزم(هق هق بارون)

 مریم عزیزم (واما عشق)ونگین عزیزم(نگین دل شکسته) واز کیانوش عزیز طراح قالبم

و خیلی های دیگه که الان اسماشون دقیق یادم نمیاد

ولی میخواستم عید وروز پدر رو به همتون مخصوصا به پدر گل خودم که زحمت زیادی

واسم کشیده

وتمام پدرهای عزیز تبریک بگم

پدر عزیز تر از جانم روزت مبارک

امید وارم همیشه در کنارم باشی

اینو بدون که عاشقانه دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 12:45  توسط مینا 

کجا روم که رفته باشم؟!!!اینجا مکان امن است و همه جا در ان جا دارد. همه ی جاها در یک جا. رفتن چرا، مکان ها می ایند ، یعنی هستند . بیهوده از راه نگویید همه ی موج ها در ذره است. پادشاه ذره ولحظه منم!! چه فرقی میکند چه وکه هستم ،قافله در قافله سویم می اید. چه فرقی میکند چه اسمی داشته باشم وقتی هر کلمه و صدایی از او می اید؟؟تو رحمت باش، برکت باش.خبیر باش. ستاره باش. زهرا باش. خورشید باش.ستار باش.حکیم باش.ماه و زمین باش. اصلا هر اسمی باش ولی با مسمی!!اسم ها را میفهمم. فرشته ی مهربان بیا تا برایت بگویم که فرشتگی در تو چه حال وهوایی دارد. وقتی بال هایت را روی شانه هایت سوار میکردی ، ان را حس کردم.

نه همه ی راز را دیدن که گوشه ای از پرده را کنار زدن هم عشق است!!به اب رود نگاه کن،از میان اب ، شن وسنگهای کف رودخانه را دیدی؟؟از ورای گوشت وخون، اب وگل را دیده ای؟؟ان دمی که خاک را انسان میکند چه ان را هم حس کرده ای؟؟؟خورشید خیال را چند بار دور بزنی باورت می شود که جرقه ی کوچکی از جاودانگی را دیده ای؟؟دیگر دلم برای ستاره های خاموش نمی سوزد. عدم نیست هر چه هست جاودانگی است. فرصت دیدن درون ایینه را خوش است. حتی ان سوی ایینه را هم میبینی و هرچه بیشتر می بینی دیدن خود غیر ممکن تر است. محو شدن هم ظرفیت می خواهد. وقت میخواهد. شتاب نکن . راضی باش.همین حالا هم اصلا تو نیستی،فقط باور نداری!!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 21:28  توسط مینا  | 

مادرم اشک مریز! ای که اشکت چون در است،

ای که قلبت از غم و غصه پر است!

مادرم بس کن و دیگر غم مخور،

زین همه غصه و غم چیزی به جز درد و مرض حاصل نشد!

زین همه سوز و بلا تو باز هم ماتم نخور!

مادرم اشک مریز!

تو که اشکان قشنگت چون ستاره،

می چکد از قلب ابر پاره پاره،

می نشاند در نگاهت برق عشقی نو دوباره،

می شکافد قلب قابی یاد واره!

مادرم اشک مریز!

حیف آن درها که در سوز غمت می سوزند،

حیف آن پولکها- که چو فانوس در شهر فضا می رقصند-

حیف آن دیده، که دیدار نگاهش چون همیشه،

روی رودی از غم سیل و سرشک ماتم و حسرت پلک زند!

حیف، حیف، حیف است آن گونه برجسته و زیبای تو کز داغ سرشک سرخ شود!

حیف از آن غنچه لبهای قشنگ که به غم باز شود!

حیف از آن قلب زلال و با صفایت که به همراه دو چشم نگرانت همه همساز و هم آواز شود!

مادرم اشک مریز!

 

 

مادرم غصه نخور!

مادرم، ای عسلم، اشک مریز!

اگرم از دگران خیر ندیدی،

به خدای احد و واحد سوگند که من،

حاضرم با هر تپش از قلب تنهای خودم،

یک نفس را هدیه روحت کنم!

حاضرم با هر نگاه مهربان دیده ات،

بوسه ای را سوگل رویت کنم!

حاضرم با هر صدای دلنشین بی غمت،

جان خود قربانی نامت کنم!

تو فقط اشک مریز!

تو فقط اشک مریز!

مادر روزت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:7  توس