|
عاشقی مقدور هر اوباش نیست غم کشیدن کار هر نقاش نیست
|
قد می کشم و اسمان ها را پشت سر می گذارم . نفسهای خدا را دانه دانه می شمارم و شاعر
می شوم . با ستاره ای که هزار سال عاشق بوده به زمین برمی گردم . دریا را با اسمان می امیزم و
کمی در باغچه می ریزم تا گلها همه رنگ و بوی تورا بگیرند .
چه خوب است با تو حرف زدن و سطرهای نانوشته ی زندگی را خواندن . چه خوب است با تو به ابرها و
دره های مه الود سفر کردن و مرطوب شدن . دلم می خواهد انقدر شاداب بمانم که روی انگشت هایم
گل سرخ بروید . دلم می خواهد وقتی از پرواز می گویم هیچ پرنده ای زخمی نباشد و روزی که شعر صبح
را در دفتر مشق کودکان می نویسم ، چشمها بیدار باشند .چه خوب است از تو گفتن و با تو عاشق
شدن و از پیچ جاده ها گذشتن . دلم می خواهد روی برگ درختان یادگاری بنویسم و به همه بگویم
انچنان تو را دوست دارم که مجنون ، لیلی را و فرهاد ، شیرین را .
چه خوب است خاطرات دیرین را با دستهای تو ورق زدن و در میان کویر فراموشی گل گفتن و گل
شنیدن . دلم می خواهد در کنارم بودی تا نفسهای تو را دانه دانه بشمارم و اخرین سروده هایم
را برایت بخوانم .
برای عشقم که بند بند وجودم به وجود او وصل است
نمیدونم چرا تا ستاره ای میخواد بیاد___________________
توشب سیاه من طلوع کنه _______________________
دست بی رحم زمونه باز میخواد________________
زندگیمو مثل شبا سیاه کنه__________________
حالا من موندمو یه آسمون بی ستاره_________
چیک چیک بارون اشکهام تو رو یادم میاره_______
دیگه تنهائی من مشقهای هرشبم شده__
میدونم از عشق تو تنهائیی سهم من شده_____
وقتی رفتی چشامو دادم به دست پنجره_________
گفتم چشم به راه باشه تا اومدی خبر بده__________
رو تن پنجره خیسه خوندم با اشکهاش مینویسه________
اون دیگه بر نمیگرده رفته واثه همیشه
این شعر هم از یکی از دوستای خوبم ( ارش عزیزم - فقط برای من و تو) که سروده بودن و من با تمام
وجودم تقدیم میکنم به عشق عزیزم